پزشک مسلمان دغدغه های یك دانشجوی پزشكی مسلمان ای خدا درمان و درد ازآن توست... tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com 2020-06-04T13:01:21+01:00 mihanblog.com قرص اشتها، کبد روی هوا! 2014-06-09T18:51:04+01:00 2014-06-09T18:51:04+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/24 صادق یه چند روزی میشد که دادشم به توصیه ی دوستای هم دانشگاهیش، یه سری قرص افزایش اشتها رو برای افزایش وزنش از داروخونه خریده بود و با شوق و ذوق زیاد مصرف می کرد.مادرم از همون اول با مصرف این قرصا مخالف بود و می گفت شاید ضرر داشته باشن. برادرم هم که دوستاش از همین قرصا می خوردن، می گفت که عیبی ندارن و مشکلی ایجاد نمی کنن.تا اینکه سه روز پیش وقتی داشتم آماده می شدم برم بیمارستان، مادرم بسته ی قرصا رو داد بهم و گفت ببر به استادت نشون بده ببین عوارضی جیزی نداشته باشن.منم گذاشتم توی کیفم. بیمارستان که رسی یه چند روزی میشد که دادشم به توصیه ی دوستای هم دانشگاهیش، یه سری قرص افزایش اشتها رو برای افزایش وزنش از داروخونه خریده بود و با شوق و ذوق زیاد مصرف می کرد.

مادرم از همون اول با مصرف این قرصا مخالف بود و می گفت شاید ضرر داشته باشن. برادرم هم که دوستاش از همین قرصا می خوردن، می گفت که عیبی ندارن و مشکلی ایجاد نمی کنن.

تا اینکه سه روز پیش وقتی داشتم آماده می شدم برم بیمارستان، مادرم بسته ی قرصا رو داد بهم و گفت ببر به استادت نشون بده ببین عوارضی جیزی نداشته باشن.

منم گذاشتم توی کیفم. بیمارستان که رسیدم، توی راه پله بیمارستان هاجر، دکتر شفیق(فوق تخصص گوارش) رو دیدم. قرصا رو از کیفم در آوردم و ماجرا رو براش تعریف کردم.
پرسیدم:« آقای دکتر خوردن این قرصا مشکلی ندارن؟»
بسته ی قرصا رئ ازم گرفت و یه نگاهی کرد. بعد گفت :« خوبن. بخور.« و بعد به سمت بالای پله ها حرکت کرد. یکدفعه برکشت و گفت:« فقط ممکنه کبدت بره روی هوا! »

با خودم فکر کردم، آخه افزایش وزن به چه قیمتی؟
]]>
فکر کنم با لیزر عمل کنید مشکلی پیش نیاد! 2014-06-08T17:51:28+01:00 2014-06-08T17:51:28+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/23 صادق امروز با دکتر علوی(جراحی عمومی) راند داشتیم.رفتیم سر یه مریض که یه خانم حامله بود و علائمش به کوله سیستیت ( التهاب کیسه صفرا) می خورد. همراهش از دکتر سوال کرد که « عملش نمی کنید؟»دکتر علوی براش توضیح داد که چون توی سه ماهه اول حاملگی هست، احتمال آسیب دیدن جنینش زیاده برای همین فعلا درمان دارویی و آنتی بیوتیکی می کنیم تا سه ماهه دوم و اونوقت لاپاراسکوپی عملش می کنیم.ولی همراه مریض اصرار داشت که دکتر عملش کنه. می گفت« ولی فکر کنم اگه با لیزر عمل کنید مشکلی پیش نیاد!» دکتر گفت : « شما امروز با دکتر علوی(جراحی عمومی) راند داشتیم.

رفتیم سر یه مریض که یه خانم حامله بود و علائمش به کوله سیستیت ( التهاب کیسه صفرا) می خورد. همراهش از دکتر سوال کرد که « عملش نمی کنید؟»

دکتر علوی براش توضیح داد که چون توی سه ماهه اول حاملگی هست، احتمال آسیب دیدن جنینش زیاده برای همین فعلا درمان دارویی و آنتی بیوتیکی می کنیم تا سه ماهه دوم و اونوقت لاپاراسکوپی عملش می کنیم.

ولی همراه مریض اصرار داشت که دکتر عملش کنه. می گفت« ولی فکر کنم اگه با لیزر عمل کنید مشکلی پیش نیاد!» دکتر گفت : « شما فکر می کنید؟یعنی مطالعه داشتی؟ » همراه مریض که یه خانم میان سالی بود گفت:«نه همینجوری می گم.»!!!


مسئله اینجاست که خیلی وقتا مردم «همینجوری» یه سری تجویزایی می کنن و یک سری درخواستایی از دکترشون می کنن که هم به ضرر  مریضه و هم به ضرر دکتر.


مشابه همین مسئله رو جایی داریم که مریض توی مطب از دکترش می خواد که فلان دارو و بهمان دارو رو براش بنویسه. ولی نمی دونه که این فلان و بهمان دارو چه عوارضی دارن. حتی یه استامینوفن ساده هم می تونه خطرناک باشه. اگر علم و حکمتی پشتش نباشه.


لطفا مراقب خودتون باشد

]]>
آنژیوکت بچه م رو در بیار 2014-05-05T19:01:37+01:00 2014-05-05T19:01:37+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/21 صادق امروز برادرم یه ماجرای عجیب برام تعریف کرد.برادرم در حال حاضر کار آموز بخش اطفاله. تعریف می کرد مادر یکی از مرضا مثلا می خواست برای بچه ش دلسوزی کنه اومده بود و اصرار داشت که آنژیوکت بچه ش رو در بیارن. داداشم میگه:«وقتی اصرارش رو دیدم براش توضیح دادم که این آنژیوکت پلاستیکیه و بچه دردی نداره و اینکه لازمه توی دستش باشه». ظاهراً مادره قانع شد و رفت توی اتاق مریضش.چند دقیقه بعد برادرم برای کاری رفت توی همون اتاق. مادره دوباره ازش می خواد که برانول رو از دست بچه ش در بیاره. برادرم دوباره امروز برادرم یه ماجرای عجیب برام تعریف کرد.
برادرم در حال حاضر کار آموز بخش اطفاله. تعریف می کرد مادر یکی از مرضا مثلا می خواست برای بچه ش دلسوزی کنه اومده بود و اصرار داشت که آنژیوکت بچه ش رو در بیارن. داداشم میگه:«وقتی اصرارش رو دیدم براش توضیح دادم که این آنژیوکت پلاستیکیه و بچه دردی نداره و اینکه لازمه توی دستش باشه». ظاهراً مادره قانع شد و رفت توی اتاق مریضش.
چند دقیقه بعد برادرم برای کاری رفت توی همون اتاق. مادره دوباره ازش می خواد که برانول رو از دست بچه ش در بیاره. برادرم دوباره براش توضیح می ده و میره بیرون.
چند دقیقه بعد بازم برادرم می ره همون اتاق. ایندفعه مادره می گه:« بگو چقد پول می خوای تا همین الآن برات بنویسم تا این رو از دست بچه م بیرون بیاری.»
داداشم گفت:« هنوز امثال شما که فکر می کنن میشه همه چیز رو با پول خرید منقرض نشدن؟»


گاهی پیش میاد که ما معنی دلسوزی درست نمی فهمیم. والا هیچ دکتر و پرستاری دوست نداره بی دلیل سوزن و سرم توی دست مردم بکنه و شکم مریضا رو پاره کنه.
فکر می کنید اون دکتری که داره از یه بچه ی سرطانی نمونه مغز استخوان می گیره خیلی خوشحاله؟ ولی می دونه که این کار باید انجام بشه و به نفع مریضه.

خداییش به دکترا و پرستارا اعتماد کنید.
]]>
داروی سرخود 2014-03-08T20:38:07+01:00 2014-03-08T20:38:07+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/19 صادق چند وقت پیش یه مریضی رو دیدم بیمارستان، که لنفوم(یه نوع سرطان سلولای ایمنی) داش و گره لنفاوی گردنی سمت چپش تورم کرده بود. بعد به جای اینکه بیاد و درمان کنه، رفته بود سر خود کورتون (داروی ضد التهاب) مصرف کرده بود. اونم برای یه مدت طولانی و هر هفته.برای یه مدت ورمش فروکش کرده بود ولی کم کم عوارض داروش پیدا شد. به علاوه خود بیماریش هم به جای اینکه تظاهر پیدا کنه و پزشک متوجه بشه، علائمش مخفی شده بود.به نظر خیلی وقت می رسید که دارو رو مصرف می کرد چون کلاً قیافش مثل یه کوشینگی(ترشح بیش از حد چند وقت پیش یه مریضی رو دیدم بیمارستان، که لنفوم(یه نوع سرطان سلولای ایمنی) داش و گره لنفاوی گردنی سمت چپش تورم کرده بود. بعد به جای اینکه بیاد و درمان کنه، رفته بود سر خود کورتون (داروی ضد التهاب) مصرف کرده بود. اونم برای یه مدت طولانی و هر هفته.
برای یه مدت ورمش فروکش کرده بود ولی کم کم عوارض داروش پیدا شد. به علاوه خود بیماریش هم به جای اینکه تظاهر پیدا کنه و پزشک متوجه بشه، علائمش مخفی شده بود.

به نظر خیلی وقت می رسید که دارو رو مصرف می کرد چون کلاً قیافش مثل یه کوشینگی(ترشح بیش از حد کورتون در بدن) شده بود یعنی صورت و بدنش چاق شده بود و دست و پاش لاغر، پشت گردنش بوفالوهامپ(علامتی مثل گردن بوفالو که در اثر تجمع چربی ایحاد می شود) ایجاد شده بود.

یعنی با این دوز و مدتی که این مریض، دارو مصرف می کرد، علاوه بر مشکل اصلیش، دچار نارسایی آدرنال(غده ی فوق کلیه) هم شده بود و اگه یکدفعه داروهاش قطع می شد، فشارش شدیداً می افتاد و می مرد. برای همین استادمون علاوه بر دارو های یگه، مقداری کورتون هم براش نوشته بود.

وقتی با استادمون رفتیم بهش سر زدیم، استادمون بهش تأکید کرد که خودت دیگه کورتون نخور من برات نوشتم اینجا بهت می دن.
گفت باشه.
وقتی از اتاق رفتیم بیرون، یکی از مریضا که هم اتاقیش بود و دم در وایساده بود گفت که این هنوز خودش هم داره کورتون می خوره.
یعنی علم و نظر دکتر متخصصش هیچ، نظر خودش مهم تر بوده.

نمی دونم چرا بعضی مریضا فکر می کنن خودشون بهتر می دونن چشونه و چطور خودشون رو درمان کنن. هزار و یک بلا سر خودشون میارن و آخرش...

خلاصه نمی دونم آخر عاقبت این مریض چی شد، ولی همین نکته رو می خواستم بگم که داروی سر خود مصرف کردن، یعنی یه چیزی مثل این آقا! مریضی شما رو که درمان نمی کنه هیچ، کلی عوارض هم ایجاد میکنه.

یادمه اون اوایل قبولیم تو کنکور، یه روز پسر عموم گفت دیشب اینجای صورتم(روی فک تحتانیش) یه چیز دایره ای سفت زده بود. می تونه آبسه باشه؟»
گفتم:« آره.»
گفت:« منم برای همین جنتامایسین شروع کردم هر دو ساعت!»

بیچاره نمی دونست که همین جنتامایسین با این دوز وحشتناک، چه آسیبی به کلیه و شنواییش می زنه.

خواهشاً مراقب خودتون باشید...

والسلام

]]>
منتقد بد است؟ ما حق پذیر نیستیم؟ یا نقدمان بی اثر است؟ 2014-03-04T19:42:37+01:00 2014-03-04T19:42:37+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/18 صادق منتقد بد است؟ ما حق پذیر نیستیم؟ یا نقدمان بی اثر است؟ آنطور که لغت نامه ی عمید نوشته است، نقد یعنی «جدا کردن سره از نا سره». واگر اینطور باشد، پاک کردن عدس از سنگ و کلوخ، نوعی نقد است. که البته به نظر کار درستی می آید. و باز فرهنگ عمید می گوید انتقاد یعنی:« بحث کردن درباره ی مقاله یا کتاب، بطوریکه خوبی ها و بدی هایش آشکار شود.» پس به طور کلی می توان از مطالب بالا اینطور بدست آورد که نقد، یعنی بیان خوبی ها و بدی های چیزی به این منظور که سره از ناسره جدا شود و چیزی پاک و عاری Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

منتقد بد است؟ ما حق پذیر نیستیم؟ یا نقدمان بی اثر است؟

آنطور که لغت نامه ی عمید نوشته است، نقد یعنی «جدا کردن سره از نا سره». واگر اینطور باشد، پاک کردن عدس از سنگ و کلوخ، نوعی نقد است. که البته به نظر کار درستی می آید.

و باز فرهنگ عمید می گوید انتقاد یعنی:« بحث کردن درباره ی مقاله یا کتاب، بطوریکه خوبی ها و بدی هایش آشکار شود.» پس به طور کلی می توان از مطالب بالا اینطور بدست آورد که نقد، یعنی بیان خوبی ها و بدی های چیزی به این منظور که سره از ناسره جدا شود و چیزی پاک و عاری از عیب و آلودگی بدست آید. همانطور که در پاک کردن عدس، سنگ ها جدا می شود و تنها عدس که در اینجا «سره» است باقی می ماند.

اما اگر این کار( نقد ) خوب است و کار را می پالاید و از عیوب پاک می کند، چرا گاهی در برابر آن موضع گیری می شود؟ چرا عده ای خوش ندارند کسی آنها را پالایش و از عیوب بری کند؟

برای درک بهتر این موضوع، اجزای تشکیل دهنده ی نقد را بر می شماریم. نقد کننده، نقد شونده و عیب مورد نقد. و برای اینکه متوجه شویم که چه عاملی باعث قبول ناپذیر شدن یک نقد می شود، عیوب هریک را ( با توجه به برداشت خودمان) بیان می کنیم.

نقد کننده:

منتقد یا نقاد کسی را گویند که عیوب و خوبی های یک کتاب، یک فیلم، یک کار و یا حتی یک شخص را بیان می کند. در واقع این شخص همان کسی است که عدس ها را پاک می کند. پس شاید روش این شخص باشد که مشخص می کند یک نقد قابل پذیرش است یا نه.

مولای متقیان امام علی علیه السلام می فرماید:« عیوب دوستانتان را به آنها هدیه کنید.» و شاید این یک نکته ی کلیدی باشد. فرض کنید شخصی با چکش بخواهد عدس پاک کند. چیزی که در آخر می ماند خرده های مخلوط عدس و سنگ است که جز دور ریختن به هیچ دردی نمی خورد.

هر حرفی، روشی و بیانی دارد و آنطور که از کلام امام علی علیه السلام بر می آید، نقاد باید با عشق و دلسوزی، عیوب را طوری بیان کند که نقد شونده نه تنها موضع نگیرد، بلکه با جان و دل بپذیرد.

متأسفانه چیزی که در حال حاضر رواج دارد، این است که نقد و انتقاد به جای آنکه در خدمت پالایش باشد، در دست تخریب چیانی قرار گرفته که از این شمشیر برای بریدن سر نقد شونده استفاده می کنند. که البته نه تنها موجب رفع عیوب نمی شود، بلکه باعث دلسردی نقد شونده و سوختن اثر وی می شود. شاید بتوان نقد منصفانه را پیشنهاد کرد که همانا بیان توأمان عیب و خوبیست.

البته باید مد نظر داشت که برای جدا کردن آهن خالص از سنگ آهن، باید از کلنگ و تیشه و آسیاب و آتش استفاده کرد. پس می توان گفت که همیشه اینطور نیست که بتوان با حرف و به صورت مسالمت آمیز چیزی را با نقد درست کرد. گاهی شدت عمل می خواهد. چیزی که مهم است این است که عدس را از سنگ آهن تشخیص بدهیم. و البته نکته ی مشترک هر دو روش، عشق و دلسوزی نقد کننده است.

نقد شونده:

گاهی می بینیم که با اینکه نقدی منصفانه است و با اینکه از سر دلسوزی بیان می شود، اما نقد شونده نمی پذیرد که عیبی دارد. و این عیب دیگری، علاوه بر آن عیب اول است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند:« حق را بپذیر حتی اگر از دشمنت شنیده باشی». چه برسد به اینکه آنرا از زبان دوستی خیر خواه، یا دانشجویی دردمند بشنویم. گاهی می شود که می بینیم عدس هایمان سنگ دارد، ولی دست دوستیِ دوستی را که برای پیرایش آن دراز شده نمی پذیریم و این عیبیست بزرگ که شاید مانع پیشرفت و ترقی ما شود.

دوستی می گفت، یک درخت همیشه به شاخه نیاز ندارد. گاهی نیاز به باغبانی دارد که شاخه ها را حرص کند. و وقتی درخت حرص شد، آنوقت تنومند و بلند می شود.

چیزی که هرکسی باید بداند این است که لزوماً هر نقدی به معنای دشمنی، و هر نقادی به منزله دشمن نیست. نقد می تواند مانند قیچی باغبانی، عیوب درخت وجود ما را حرص و به نقاط قوت ما مجال رشد و بالندگی دهد.

عیب مورد نقد:

گفتیم که نقد کردن، بیان عیوب و خوبی هاست. اما همیشه مثل قضیه پاک کردن عدس نیست که سره از ناسره قابل جدا سازی باشد. گاهی می شود که عیبی هست، ولی توان حل آن نیست. فرض کنید چشم شخصی کور است. چه سود از اینکه هر ساعت بگوئیم آقا چشمت کور است در حالی که می دانیم این مشکل حل نمی شود؟ چه سود که مدام از پوسیده بودن جامه ی کسی عیب بگیریم در حالی که برای تعویضش پولی در کف ندارد؟ چیزی که در نهایت از این نقد عاید می شود، ناراحتی و برخورد قهری کسیست که بر حل عیبش ناتوان است.

چیزی که هست این است که اگر به درونمان مراجعه کنیم، همه ما درجاتی از این عیوب را در درون خودمان می بینیم. امیدواریم روزی برسد که بتوانیم دست دوستیِ دوستی را که برای پاک کردن عدسهایمان از سنگِ عیوب دراز شده، محکم بفشاریم و بگذاریم دوستی با حرص کردن درخت وجودمان، مجال رشد به نقاط قوتمان بدهد. و روزی بیاید که نقد، قیچی باغبانی باشد، نه تبر و نقاد، باغبان باشد، نه هیزم شکن!

والسلام

]]>
پزشکان مسلمان... 2014-03-04T19:19:11+01:00 2014-03-04T19:19:11+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/17 صادق اون وقتا وقتی که هنوز دانشگاه قبول نشده بودم، تصورم از پزشک و علوم پزشکی، مثل مردم عادی بود. یعنی همون پزشکای پول دوست زیرمیزی بگیر بی نماز!نمی دونم شاید هم فقط من اینطوری فکر می کردم. ولی بالاخره اینطوری فکر می کردم. برای همین تصمیم داشتم اگه دانشگاه قبول شدم و رشته م، پزشکی یا یه چیزی مثل این شد، بشم اولین پزشک مسلمان ایران!؟آرزو بود دیگه. بچه بودم و فقط نوک دماغمو می دیدم. نمی دیدم زحمتایی رو که بعضی دکترا می کشن. مثلاً دکتر «دروشی» رو نمی شناختم که با چه دغدغه و دلسوزی ای وضعیت مریضاشو پ اون وقتا وقتی که هنوز دانشگاه قبول نشده بودم، تصورم از پزشک و علوم پزشکی، مثل مردم عادی بود. یعنی همون پزشکای پول دوست زیرمیزی بگیر بی نماز!

نمی دونم شاید هم فقط من اینطوری فکر می کردم. ولی بالاخره اینطوری فکر می کردم. برای همین تصمیم داشتم اگه دانشگاه قبول شدم و رشته م، پزشکی یا یه چیزی مثل این شد، بشم اولین پزشک مسلمان ایران!؟
آرزو بود دیگه. بچه بودم و فقط نوک دماغمو می دیدم. نمی دیدم زحمتایی رو که بعضی دکترا می کشن.
مثلاً دکتر «دروشی» رو نمی شناختم که با چه دغدغه و دلسوزی ای وضعیت مریضاشو پیگیری می کنه و چطوری از خواب و کار و زندگیش میگذره به خاطر سلامت مریضش.

ندیده بودم واریس پاهای دکتر «میر حسینی» رو که همه میگن بد اخلاقه ولی خداییش نه علمش کمه و نه تعهدش. فقط دلش می خواد مریض درمانشو درست پیگیری کنه.

نمی دونستم که دکتر «رحیمیان» از صبح زود که میاد بیمارستان، تا شب که ساعت 1 و 2 بامداد بر می گرده 2 ساعت هم استراحت نمی کنه.

سخت گیری دکتر «مردانی» رو ندیده بودم که چطور با کسایی که جون مریض رو به خطر می ندازن برخورد میکنه.

نمازای دکتر«رجایی» رو ندیده بودم. فکر می کردم فقط منم که ... .

هیچ کدوم از اینا رو ندیده بودم و نشنیده بودم. فقط اینو از تلوزیون شنیده بودم که دکترا زیر میزی می گیرن.

خوب بچه بودم و دهن بین. ولی الآن که همه ی اینا رو دیدم، مطمئنم که پزشکای مسلمان خیلی بیشتر از اونی هستن که من فکر می کردم.

من هنوز کوچیک تر از اونی هستم که بخوام یه پزشک مسلمان مثل اساتیدم بشم.
خیلی کوچیک تر...
]]>
فقط یه مورد اشتباه كافیه تا... 2014-02-26T05:54:02+01:00 2014-02-26T05:54:02+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/16 صادق این عبارت رو خیلی شنیدید كه دارو سر خود مصرف نكنید. شاید هم فكر كردید كه اینو دكترا برای درآمد خودشون میگن.خیلی وقتا هم شده كه دارویی رو سرخود مصرف كردید و وقتی رفتید دكتر بازم همونو براتون نوشته. اونوقت با خودتون گفتید كه«بیا خودمم كه همینو می خوردم‌‌!»می خوام یه خاطره براتون تعریف كنم:چند وقت پیش استادم تعریف می كرد كه خانمی بهش مراجعه كرده بود كه خودش می گفت كم كاری تیروئید داره. ولی آزمایش و علائمش به پركاری بیشتر می خورد. شرح حال كه ازش گرفته بودن معلوم شد كه چند وقت پیش، آزمایش تیروئید این عبارت رو خیلی شنیدید كه دارو سر خود مصرف نكنید. شاید هم فكر كردید كه اینو دكترا برای درآمد خودشون میگن.
خیلی وقتا هم شده كه دارویی رو سرخود مصرف كردید و وقتی رفتید دكتر بازم همونو براتون نوشته. اونوقت با خودتون گفتید كه«بیا خودمم كه همینو می خوردم‌‌!»

می خوام یه خاطره براتون تعریف كنم:

چند وقت پیش استادم تعریف می كرد كه خانمی بهش مراجعه كرده بود كه خودش می گفت كم كاری تیروئید داره. ولی آزمایش و علائمش به پركاری بیشتر می خورد. شرح حال كه ازش گرفته بودن معلوم شد كه چند وقت پیش، آزمایش تیروئید داده بود و به تشخیص شوهر خواهرش كم كاری تیروئید داشته و بازم به تشخیص شوهرخواهرش قرص لووتیروكسین رو روزانه ناشتا شروع به مصرف می كنه.

فكر می كنید شغل شوهر خاهرش چی بو؟     قصاب

این خانم در واقع مبتلا به پركاری تیروئید بود. ولی به جای مراجعه به دكتر، طبق تجویز شوهر خواهر قصابش دقیقاً درمان مخالفش یعنی كم كاری تیروئید رو دریافت می كرد. خودتون حدث بزنید كه چه بلایی سرش اومده. اگزوفتالمی(بیرون زدگی چشم ها) شدید و ترمور(لرزش) و پوكی استخوان و كلی علائم آزار دهنده كه بعضی هاش غیر قابل بررگشت شده بود.



اینا همش فقط نتیجه ی یه اظهار نظر از یه فرد نا آگاهه.


شاید خیلی پیش بیاد كه تشخیص شما و تجویز داروتون با نظر پزشكتون یكی در بیاد. ولی فقط یه مورد اشتباه كافیه تا آسیب جبران ناپذیری به بدن خودتون بزنید.

خواهش می كنم ازتون كه مراقب خودتون باشید و به جز نظر دكترتون، توصیه ی هیچ كسی رو برای درمان بیماریتون قبول نكنید.

والسلام
]]>
خدا خیرخواه ماست... 2014-02-25T19:17:36+01:00 2014-02-25T19:17:36+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/15 صادق اصولا من درک نمی کنم عده ای رو که برای رسیدن به جایی هزار نذر و دعا می کنن، ولی وقتی رسیدن به مقصود، دیگه خدا رو بنده نیستن!خدا لعنت کنه این شیطان رو. اگه به جایی رسیدیم، میگه خودت کردی و ما رو به غرور می کشونه. و اگه نرسیدیم، اونوقت میاد و نارضایتی از خدا رو توی دلمون میندازه.«خدایا من که اینقد دعا کردم، چرا بهم ندادی؟ چرا قبول نشدم؟» آخرشم میشه اینکه دیگه نماز نمیخونیم. انگار که نماز نخونیم به خدا ضرری می رسه!ولی من حداقل الآن می دونم که خدا جز خیر ما چیز دیگه ای نمی خواد. یه زمانی بود اصولا من درک نمی کنم عده ای رو که برای رسیدن به جایی هزار نذر و دعا می کنن، ولی وقتی رسیدن به مقصود، دیگه خدا رو بنده نیستن!

خدا لعنت کنه این شیطان رو. اگه به جایی رسیدیم، میگه خودت کردی و ما رو به غرور می کشونه. و اگه نرسیدیم، اونوقت میاد و نارضایتی از خدا رو توی دلمون میندازه.
«خدایا من که اینقد دعا کردم، چرا بهم ندادی؟ چرا قبول نشدم؟» آخرشم میشه اینکه دیگه نماز نمیخونیم. انگار که نماز نخونیم به خدا ضرری می رسه!

ولی من حداقل الآن می دونم که خدا جز خیر ما چیز دیگه ای نمی خواد. یه زمانی بود که من توی یکی از درسا مشکل پیدا کردم. کلی دعا کردم که کارم به ترم تابستونی نیفته. ولی در نهایت نشد و مجبور شدم تابستون، ماه رمضون، برم کرمانشاه و درسمو بگذرونم. اما اگر الآن ازم بپرسید، اون تابستوم بهترین ماه رمضون عمرم رو گذروندم. دوستای خوبی پیدا کردم که خیلی به دردم خوردن. به علاوه اینکه درسمو با نمره ی خوبی گذروندم.

خلاصه از این اتفاقات زیاد افتاده برام. به قول اون آیه ی قرآن که می فرماید« وَ عَسی أَن تَكْرَهُوا شیْئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَّكمْ وَ عَسی أَن تُحِبُّوا شیْئاً وَ هُوَ شرٌّ لَّكُمْوَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏»(216 بقره) و چه بسا چیزها كه شما از آن كراهت دارید در حالی كه خیرتان در آن است و چه بسا چیزها كه دوست می‏دارید در حالی كه شر شما در آن است و خدا خیر و شر شما را می‏داند و خود شما نمی‏دانید.

از وقتی اینو درک کردم، با خودم عهد بستم که هر اتفاقی برام پیش اومد خدا رو شکر کنم و شکوه نکم. یعنی چه اتفاقی ممکنه برام بیفته که از مصائب امام حسین(ع) سخت تر باشه؟
 نمی دونم بتونم یا نه ولی توانشو فقط از خود خدا می خوام.

خدایا کمکم کن...

]]>
داروتون رو درست مصرف كنید... 2014-02-25T06:44:17+01:00 2014-02-25T06:44:17+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/13 صادق استادمون می گفت بعضی وقتا انگار مریضا به نظر بغال محل و مادر همسایه روبرویی شون بیشتر از نظر دكترشون اعتماد دارن. می گفت بعضی وقتا مریضا میان و میگن فلانی بهم گقت نخور منم نخوردم.استاد گوارشمون دكتر رحیمیان تعریف می كرد یه زمانی یه پسر بچه ای رو آوردن پیشش كه در نهایت تشخیص هپاتیت اوتوایمیون(خود ایمنی) براش گذاشتن. استاد می گقت: درمانو شروع كردیم و مریض رو به بهبود گذاشت. این گذشت تا اینكه یه مدن بعد، دوباره همون مریض رو با حال بد آوردن پیشم. مادرش می گفت كه حالش كه بهتر شد، داروشو قطع ك استادمون می گفت بعضی وقتا انگار مریضا به نظر بغال محل و مادر همسایه روبرویی شون بیشتر از نظر دكترشون اعتماد دارن. می گفت بعضی وقتا مریضا میان و میگن فلانی بهم گقت نخور منم نخوردم.

استاد گوارشمون دكتر رحیمیان تعریف می كرد یه زمانی یه پسر بچه ای رو آوردن پیشش كه در نهایت تشخیص هپاتیت اوتوایمیون(خود ایمنی) براش گذاشتن. استاد می گقت: درمانو شروع كردیم و مریض رو به بهبود گذاشت. این گذشت تا اینكه یه مدن بعد، دوباره همون مریض رو با حال بد آوردن پیشم. مادرش می گفت كه حالش كه بهتر شد، داروشو قطع كرده بودن و برده بودنش مشهد. چون شنیده بود كه داروهاش پوكی استخوان میارن. ولی دوباره چند روز بعد حالش بدتر شده بود. ولی اینبار دیگه نمی شد براش كاری كرد. مریض انسفالوپاتی شده بود و ... فوت كرد.

استادمون می گفت كه همیشه باید به مریض بگید كه فلان دارویی كه مصرف می كنی این عوارض رو داره ولی باید مصرف كنی و اگه مصرف نكنی عوارضش شدید تره.

و یه خواهش از دوستانی كه تخصصی در زمینه ی دارو و پزشكی ندارن خواهشاً از نظر دادن در مورد درمان دوستاتون خود داری كنید چون ممكنه به قیمت جونش تموم بشه.

والسلام...
]]>
انسولین و دیابت تیپ 1 2014-02-15T19:00:13+01:00 2014-02-15T19:00:13+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/22 صادق چند وقت پیش، پسر خاله ی 10 ساله م مبتلا به دیابت تیپ یک شد.حتما می دونید که علائم این نوع دیابت بیشتر توی سنین کودکی تا جوانی و یکدفعه ظاهر می شه و تنها درمان موجود فعلی هم تزریق روزانه ی انسولینه.برای همین که یکدفعه شروع میشه، کل خانواده رو می بره تو شک. خانواده ی خاله منم همینطور شده بودن. اون اوایل که تازه تشخیص داده بودند و توی بیمارستان بستری بود، تشخیص که قطعی شد، انسولین براش شروع کردن.هر موقع بهش سر می زدم، خاله م می گفت:« کاش نمیذاشتم انسولین براش شروع کنن. زود نبود؟» هر دفعه هم من بر چند وقت پیش، پسر خاله ی 10 ساله م مبتلا به دیابت تیپ یک شد.

حتما می دونید که علائم این نوع دیابت بیشتر توی سنین کودکی تا جوانی و یکدفعه ظاهر می شه و تنها درمان موجود فعلی هم تزریق روزانه ی انسولینه.

برای همین که یکدفعه شروع میشه، کل خانواده رو می بره تو شک. خانواده ی خاله منم همینطور شده بودن. اون اوایل که تازه تشخیص داده بودند و توی بیمارستان بستری بود، تشخیص که قطعی شد، انسولین براش شروع کردن.

هر موقع بهش سر می زدم، خاله م می گفت:« کاش نمیذاشتم انسولین براش شروع کنن. زود نبود؟» هر دفعه هم من براشون توضیح می دادم که انسولین عادت کردنی نیست. نیاز بدنشه. انسولین یکی از هورمون های بدنه که توی دیابت نوع 1 تولیدش خیلی کم یا قطع میشه. برای همین ما مجبوریم با تزریقش از خارج بدن نیاز بدن رو رفع کنیم. بدنش نیاز داره به انسولین و اگه تزریق نکنه، قندش می ره بالا و اینطور نیست که بدن به انسولین معتاد بشه یا عادت کنه.

همیشه قبول اینکه یه پسربچه یا یه جوون باید تا آخر عمرش روزی 2-3 بار انسولین تزریق کنه(هرچقدر هم که سرنگ باریک باشه فرقی نمیکنه) خیلی سخته. ولی این یه حقیقته که باید پذیرفت.

استادمون می گفت که بعضی وقتا خانواده ها نمی تونن قبول کنن. مثلا وقتی قندشون تنظیم شد، میگن: «نکنه خوب شده باشه و انسولینش رو الکی می زنیم؟» برای همین انسولینشون رو قطع می کنن. فردای اون روز بچه رو توی شوک(کتو اسیدوز دیابتی) میارن بیمارستان. البته این یه امر طبیعیه، به قول استادمون، این مرحله، مرحله ی انکاره. یعنی اینکه واقعیت رو نمی تونن قبول کنن. برای همین امتحان می کنن ببینن واقعاً این موضوع حقیقت داره یا نه. البته این کار فوقش یک بار انجام میشه. چون همون بار اول حال بیمارشون انقدر سخت میشه که خانواده متوجه می شن حرف دکتر درسته و باید انسولینشون بی چون و چرا تزریق بشه.

بدتر از اون اینه که بعضی وقتا هم مشکلاتی که مخصوصاً بچه های دیابتی تیپ 1 پیدا می کنن تقصیر «اقدس خانم، زن اکبر آقای بغال» و «ننه بیگم جان مادربزرگ همسایه روبرویی»هستن!
چند هفته بعد از شروع بیماری پسرخاله م، یه روز خاله م زنگ زد که فلانی میگه «عسل گون» برای قند خوبه! ازش مزمزه کردم دیدم از عسلای معمولی هم شیرین تره. اونوقت می خواستن بدن به بچه ی دیابتی!؟

بعضی وقتا دلسوزی نکردن خیلی بهتر از دلسوزی کردنیه که جون یکی دیگه رو به خطر بندازه.
همینجا از اقدس خانم زن اکبر آقای بغال و ننه بیگم جان عذر خواهی می کنم و عاجزانه ازشون درخواست کنم که از پیچیدن نسخه های تخصصی برای مریضای مختلف خود داری کنن. چون اگر یه بیچاره ای چیزیش بشه، دیگه نمیشه کاریش کرد.

یه چیز دیگه، همیشه قبل از هر تغییری روی انسولین بچه تون، با دکترتون مشورت کنید.

والسلام.
]]>
بازی‌های مستهجن؛ میهمان ناخوانده خانه‌های ایرانی 2013-11-17T17:25:36+01:00 2013-11-17T17:25:36+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/12 صادق همین الآن یه مستند دیدم توی خبرگزاری فارس با عنوان «بازی‌های مستهجن؛ میهمان ناخوانده خانه‌های ایرانی»واقعا درست می گفت. خیلی از والدین حتی تحصیل کرده هاش به بازی های رایانه ای به عنوان یه سرگرمی، یا بچه بازی، یه چیزی که اصلا مهم نیست چیه نگاه می کنن.خیلی از والدین حتی اونایی که از ماهواره استفاده می کنن سعی می کنن که بعضی صحنه ها رو بچه ها نبینن. ولی نمی دونن که  الآن کمتر بازی رو می شه پیدا کرد که صحنه های غیر اخلاقی (البته متأسفانه الآن خیلی از موارد غیر اخلاقی قبحشون رو از دست دادن) «بازی‌های مستهجن؛ میهمان ناخوانده خانه‌های ایرانی»
واقعا درست می گفت. خیلی از والدین حتی تحصیل کرده هاش به بازی های رایانه ای به عنوان یه سرگرمی، یا بچه بازی، یه چیزی که اصلا مهم نیست چیه نگاه می کنن.

خیلی از والدین حتی اونایی که از ماهواره استفاده می کنن سعی می کنن که بعضی صحنه ها رو بچه ها نبینن. ولی نمی دونن که  الآن کمتر بازی رو می شه پیدا کرد که صحنه های غیر اخلاقی (البته متأسفانه الآن خیلی از موارد غیر اخلاقی قبحشون رو از دست دادن) توش نباشه.

می دونید به نظر من حتی بازی های رایانه ای از فیلم ها هم بدتر هستن. چون اولا دیگه الآن مثل قدیم نیست که بازی بی کیفیت باشه. بازی های الآن کیفیتشون در حد یه فیلمه. به علاوه توی یه فیلم وقتی یه صحنه ی غیر اخلاقی نشون داده میشه، این بازیگره که ارتباط جنسی داره. ولی توی یه بازی، بچه خودشو جای شخصیت بازی می ذاره. وقتی یه صحنه ی رابطه ی غیر اخلاقی نشون داده می شه، بچه خودشو جای اون شخصیت می ذاره و حتی گاهی تلاش می کنه که مثلاً با کسب فلان امتیاز، یه صحنه ی جنسی ببینه.

پدر مادرای عزیز، تو رو خدا روی بازی های بچه هاتون نظارت داشته باشید. حد اقل یه بار برید ببینید بچتون چی بازی می کنه. شما هم برید بازی کنید. اونوقت می فهمید چه خبره.

لینک مستند: بازی‌های مستهجن؛ میهمان ناخوانده خانه‌های ایرانی ]]>
شما هم دعاش کنید 2013-11-15T20:37:26+01:00 2013-11-15T20:37:26+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/11 صادق عاشورای امسال هم گذشت...خدا به حق حسین(ع) این بنده ی کوچیکشم حسینی کنه...می دونید امسال توی مراسمات و روضه هر وقت که مداح و روحانی مجلس می گفتن برای شفای مریضا دعا منید، همش یاد یه بنده خدایی توی بخش مردان می افتادم.یه پسر 18 ساله بود به اسم مسلم.ش  که سندرم نفروتیک داشت. با ادم جنرالیزه( ورم کل بدن) و آسیت(تجمع مایع در حفره شکم) اومده بود. هر جای بدنش دست میذاشتیم جای انگشتمون می موند. می دونید بدیش چی بود؟ بدیش این بود که علت دقیقش هنوز تشخیص داده نشده بود.این چند روزه همش یادش می افت عاشورای امسال هم گذشت...

خدا به حق حسین(ع) این بنده ی کوچیکشم حسینی کنه...

می دونید امسال توی مراسمات و روضه هر وقت که مداح و روحانی مجلس می گفتن برای شفای مریضا دعا منید، همش یاد یه بنده خدایی توی بخش مردان می افتادم.
یه پسر 18 ساله بود به اسم مسلم.ش  که سندرم نفروتیک داشت. با ادم جنرالیزه( ورم کل بدن) و آسیت(تجمع مایع در حفره شکم) اومده بود. هر جای بدنش دست میذاشتیم جای انگشتمون می موند. می دونید بدیش چی بود؟ بدیش این بود که علت دقیقش هنوز تشخیص داده نشده بود.

این چند روزه همش یادش می افتادم . دعا کردم که خدا شفاش بده. یا حد اقل بیماریش تشخیص داده بشه و درمان بشه.
البته می دونید که همون تشخیص دادن بیماری هم به حول و قوه ی الهی اتفاق می افته!
این ایام تعطیلات نمی دونم چیکار کرد. مرخص شد، هستش.

فردا باید حتماً برم سراغش...

ای خدا درمان و درد ازآن توست...
]]>
انی احب الصلاة 2013-11-06T18:03:11+01:00 2013-11-06T18:03:11+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/10 صادق می دونید این ایام این حدیث امام حسین بیشتر توی ذهنم میاد.إِنی أُحب الصَّلاة می دونید این ایام این حدیث امام حسین بیشتر توی ذهنم میاد.



إِنی أُحب الصَّلاة
]]>
آهنگ جدید حامد زمانی 2013-11-02T20:34:45+01:00 2013-11-02T20:34:45+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/9 صادق چند لحظه پیش آهنگ جدید حامد زمانی رو گوش دادم.خیلی جالب بود. لینکشو میذارم اگه خواستید دانلود کنید.مرگ بر تازیانه ها چند لحظه پیش آهنگ جدید حامد زمانی رو گوش دادم.
خیلی جالب بود. لینکشو میذارم اگه خواستید دانلود کنید.
مرگ بر تازیانه ها

]]>
شاه می خواست همه ی جوونا رو ببره سر کار!!! 2013-11-02T20:02:39+01:00 2013-11-02T20:02:39+01:00 tag:http://pezeshkemosalman.mihanblog.com/post/8 صادق راند امروزمون با دکتر خواجعلی بود(متخصص ریه)نزدیکای ساعت 11 بود که استاد اومد بیمارستان کاشانی.همراه استاد رفتیم سراغ تخت 7 داخلی مردان. یه مریض آسمی بود. یه هفت سالی می شد که آسم داشت و پیش دکترای مختلف هم رفته بود.روز قبلش باهاش کلی صحبت کرده بودم و شرح حال گرفته بودم. یه آقای 43 ساله بود که حدود 7 ساله آسم داره.خودش می گفت که دکترا گفتن شای یکمی هم شیمیایی باشه. خودش می گفت که زمان جنگ بعد از بمباران حلبچه رفته اونجا. خدا صدام رو لعنت کنه و البته حامیاش رو!اسمشو الآن دقیقاً یادم نیست ول راند امروزمون با دکتر خواجعلی بود(متخصص ریه)

نزدیکای ساعت 11 بود که استاد اومد بیمارستان کاشانی.
همراه استاد رفتیم سراغ تخت 7 داخلی مردان. یه مریض آسمی بود. یه هفت سالی می شد که آسم داشت و پیش دکترای مختلف هم رفته بود.

روز قبلش باهاش کلی صحبت کرده بودم و شرح حال گرفته بودم. یه آقای 43 ساله بود که حدود 7 ساله آسم داره.
خودش می گفت که دکترا گفتن شای یکمی هم شیمیایی باشه. خودش می گفت که زمان جنگ بعد از بمباران حلبچه رفته اونجا. خدا صدام رو لعنت کنه و البته حامیاش رو!

اسمشو الآن دقیقاً یادم نیست ولی مریض خیلی خوش اخلاقی بود. کلی با هم حال کردیم.
ولی یکم خسته بود. ناراضی بود. از کارش و بیکاری جوونا گفت. می گفت که اون اواخر، قبل انقلاب شاه توی اصفهان گفته بود که همه ی جوونای ایرانی باید سر کار باشن. شاید اگه بود الآن حرفاشو عملی کرده بود.
خواستم بگم مرد مؤمن! شاه اون موقع که بود که تمام مشاغل حساس رو داده بود دست مستشارای خارجی! نفتمون که کلا دست خارجی ها بود!پولامون رو هم که می بر دانگلیس و کارخونه های ورشکستشون رو احیا می کرد! کاپیتولاسیون رو هم که تصویب کرده بود! باز خدا رو شکر انقلاب شد و الا الآن همه مون کار داشتیم ولی کارمون حتماً می شد پادویی در خونه و مغازه ی اجنبی!
شاه نمی خواست جوونای ما رو کار دار کنه، همش سرکاری بود. راست هم می گفت بنده ی خدا! می خواست جوونای ما رو سره کار بذاره دیگه...
]]>